|
|
|
||||
|
آقای محمدعلی ابطحی در وبلاگ خودش پستی گذاشته که حکایت جالبیه.حیفم آمد که بقیه نخوانند.کلیک کنید
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 12:45 بعد از ظهر توسط روح ا... باقرآبادی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
به قول آقای احمدی نژاد موج گرانی و تورم که توطئه بود.حجم بالای نقدینگی در جامعه که توهم است.خطرات و تهدیدات جدی آمریکا و شرایط حساس مملکت که نقشه ی اصلاح طلبان خودباخته برای بحران سازی است.با این ادبیات تطهیری و فرافکنانه فکر می کنم سرمای روزهای اخیر نیز توطئه ی اصلاح طلبان است!ضمن آنکه افت فشار گاز نیز نقشه ی حساب شده اصلاح طلبان است که با طرح ریزی نهضت اسراف در مصرف گاز موجب افت فشار آن و قطع گاز مردم محروم و مستضعف شده اند!طنز تلخی است.
شاید چند روز تعطیلی مملکت در دولت نهم به هیچ گرفته شود و آن را تصمیمی شجاعانه و مدیریتی اصولی عنوان کنند.چه آنکه روزگاری نزدیک نیز شبانه تصمیم به تعطیلی مملکت گرفتند که به دنبال آن سیل اس ام اس های طنز درباره آن تا هفته ها رد و بدل شد.نمی دانم ما تاکنون در این مملکت زندگی نکرده ایم یا دچار فراموشی شده ایم.به یاد ندارم در دولتهای پیشین و حتی در سختترین شرایط جوی(به جز تعطیلی مدارس)مملکت تعطیل شود.در واقع تعطیلی ادارات و قطع گاز کارخانه ها به جهت افت فشار گاز تنها پاک کردن صورت مسئله است.کشوری که دومین ذخایر گاز دنیا را داراست اکنون به حدی با مشکل گاز دست به گریبان است که از بام تا شام اطلاعیه صرفه جویی در مصرف صادر می کند و کشور را تعطیل می کند که بهترین راه در دولت نهم آخرین راه است. تعطیلی یکباره اقتصاد و صنعت از آن حکایات غریبی است که تنها می توان تبلور آنرا در معجزه ی هزاره سوم یافت.ساعتی قطع برق در کشوری چون ژاپن تاسف دولت آن کشور را برمی انگیزد که میلیونها دلار خسارت به بار آورده است اما قطع گاز بخش صنعت و به تبع آن تعطیلی چرخه تولید کشور و نیز تعطیلی دستگاههای اجرایی در کشور ما برای چند روز متوالی مدیریت بحران است! یادم می آید روزی از یکی از سران اصولگرای استان درباره تصمیمات خلق الساعه احمدی نژاد پرسیدم و اینکه آنرا فضیلت می داند؟وی به نوعی از پاسخگویی طفره رفت و تنها از تصمیمات وی در تغییر مدیران و استفاده از نیروهای جوان دفاع کرد.گرچه خود نیز اندکی بعد پست مهمی در دولت نهم گرفت ولی نیک می دانست که مملکت داری چارچوب و قواعد خاص دارد و نمی توان چوب حراج به تجربه ی گذشته زد. بگذریم.چند روزی است که کشور و به تبع آن استان کرمانشاه تعطیل است.اگر از خدمات رسانی دولت خدمتگزار محروم و گاز منزلتان قطع است زیاد ناراحت نشوید.سعی کنید از تعطیلات زمستانی دولت نهم نهایت استفاده را بکنید چون در این شرایط سرمای بیرون و داخل منزل تفاوتی نمی کند. سوالی هم از خدمتگزاران دولت نهم در استان که شبانه روزی تلاش می کنند دارم.اگر پیگیری مصوبات سفر هیات محترم دولت به استان اجازه داد یادی هم از مصوبه مهم سال پیش مبنی بر تغییر خطوط لوله گاز استان کنند.اگر فراموش نکرده باشند قرار بود به حهت حل مشکل افت فشار گاز استان کرمانشاه از طریق خطوط گاز ایلام تامین شود.قرار بود تا پیش از آغاز دی ماه امسال این پروژه به بهره برداری برسد.
+
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 1:4 بعد از ظهر توسط روح ا... باقرآبادی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بازيهاي خوب شيرينفراز در فصل گذشته كافي بود تا اكثر فوتبال دوستان بيتوجه به ميزان توان شيرينفراز براي صعود به ليگ برتر با اشتياق زائد الوصفي نتايج اين تيم را دنبال كنند.شيرين فراز ميتوان گفت براثر يك اتفاق به پديدهاي به نام فراز كمالوند برخورد. مربي جواني كه عليرغم تمام حرف و حديثها مبني بربيتجربه بودنش از بسياري مربياني كه در ادعا خود را شايستهي سرمربيگري تيم ملي ميدانند بهتر كار كرد و تيم جديدالتاسيس شيرينفراز را با كسب نتايج خوب به ليگ برتر آورد.
نقطهي اوج كار تيمي كه كمالوند هدايتش را بر عهده داشت.شكست دادن تراكتورسازي در تبريز و در حضور 60 هزار تماشاگر بود. علاقمندان به فوتبال نيك ميدانند كه بازي در ورزشگاههاي بزرگ و پرتماشاگر تا چه حد سخت است و چه فشارهاي رواني سنگيني كه بر بازيكنان و كادر فني وارد نميكند.چه بسيار ستارگان و مربيان بزرگ بودهاند كه جو ورزشگاه آنها را در بر گرفته و نتوانستهاند توانايي خود را بروز دهند. اينها را گفتم تا ارزش كار كمالوند بيشتر به چشم آيد. كمالوند در انتهاي فصل ديگر آن مربي كمتجربهي ابتداي فصل نبود. وي كه بواسطه گذراندن كلاسهاي مربيگري با دانش نوين فوتبال نيز آشنايي داشت پيش از تمام اين مزايا واجد يك نيروي پيش برنده قوي بود. كمالوند مربي جاهطلبي بود. او چون سوابق درخشان يا حتي قابل ذكري در بازي كردن فوتبال نداشت تشنه كسب شهرت در مربيگري بود تا ضعفش را جبران كند. همين قضيه حس جاهطلبي در او بوجود آورده بود كه براي دستيابي به پيروزي تمام تلاش خود را بكند. كمالوند همچنين به خوبي توانسته بود اين حس را به بازيكنان جوان تيم منتقل كند. اما كمالوند پس از صعود شيرينفراز به ليگ برتر از اين تيم كنار گذاشته شد. برادران كريمي دريكي ديگر از چرخشهاي متعدد خود، پس از آنكه از ابقاي فراز كمالوند سخن گفته بودند او را كنار گذاشتند و اصغر شرفي را به شيرينفراز آوردند. متأسفانه برادران كريمي تنها به اسم توحه داشتند. اصغر شرفي نامي قابل اعتنا در فوتبال ايران است. هيچكس نمي تواند در اين قضيه ترديدي به خود راه دهد اما دستيار مهاجراني در جام جهاني 78 آرژانتين سالهاست در ميان موج مربيان نوگرا و جوان فوتبال كشورمان و همچنين برخي مربيان خوب خارجي گم شده است. كارنامهي اصغر شرفي پس از بازگشت از آمريكا تنها يك نقطه روشن دارد و آن سال اول هدايت برق شيراز بود پس از آن وي مربي تيمهاي قعر جدولي بود كه در پايان فصل راه سقوط به دستهي پايين تر را در پيش ميگرفتند. فصل گذشته نيز كه سرمربيگري تيم نزار اكباتان را برعهده داشت كه به زور توانست در دسته يك باقي بماند. به راستي برادران كريمي با چه تحليلي اصغر شرفي را بر فراز كمالوند ترجيح دادند؟ اما نتيجه آمدن اصغر شرفي چه بود؟ كوچ يكباره بازيكنان با كيفيت فصل پيش شيرينفراز و ورود بازيكنان بيكيفيت اكباتان و كشت و صنعت شوشتر. بدين ترتيب علي مير شفيعيان، مصطفي اكرامي، متين بيگدلي، علي جليلي و مهدي رفيعي كه از اركان اصلي موفقيتهاي شيرين فراز بودند از اين تيم جدا شده تا اصغر شرفي تيم قدرتمندتري با بدرا جاكيته ، محمد سياه، شهاب زندي، داريوش ميكائيلي و محمدآقا محمدي ببندد! تيمي كه فصل پيش در خانه به هيچ رقيبي باج نداد و در پايان فصل كمترين شمار گلهاي خورده را داشت اينك نه تنها دو بازي خانگي خود را باخته كه مهاجمان حريف به سادگي آب خوردن از دفاع شكننده شيرينفراز ميگذرند و ... *** در ابتداي فصل كه ناگهان اعلام شد هيات رئيسه شيرينفراز با تركيبي از چهرههاي سياسي اصولگرا توسط فرمان كريمي منصوب شده است نوشتيم كه شيرينفراز كلوپ سياسي نيست و اگر برادران كريمي به نيت ديگري وارد اين عرصه شدهاند راه را اشتباه آمدهاند امروز از كريمي ميپرسيم كه آن تركيب ملون با آن همه كبكبه و دبدبه چه گلي به جمال فوتبال كرمانشاه زدند. انتصاب آنها كه با هدف كمك به شيرينفراز انجام شد چه خروجي به دنبال داشت؟ *** عاقبت مديريت غلط شكست است آقاي كريمي! شما كه روزي يك تصميم ميگيريد، يك روز كمالوند را اخراج و روز ديگر از تمديد قرار داد. با او صحبت و در نهايت هم عذرش را ميخواهيد. روزي تيم را با نظر اصغر شرفي مي بنديد و درآمدن و نيامدن مربي روسي تصميم ميگيريد عنان كار را به طور كامل به اصغر شرفي بدهيد اما ناگهان يسيج را به فاصله دو هفته تا آغاز رقابتها به عنوان سرمربي بر ميگزينيد. ستار همداني را كه يك فصل دور از شرايط مسابقه بوده و به پايان دوران فوتبالش نزديك شده را به عنوان بازيكن ميآوريد و بعد كه ميفهميد چه كلاهي سرتان رفته از او به عنوان عضو كادر فني نام ميبريد درحاليكه حتي يك روز كلاس مربيگري نرفته و مهمتر از همه آنكه اين قبا براي تن او فعلاً گشاد است. محمود فكري كه واقعاً فوتبالش تمام شده و گواه آن جواب شدن محترمانه از باشگاه استقلال بود در حاليكه هيچ تيمي حاضر به خدمت گرفتنش نبود چه آنكه حتي در روزهاي اوجش نيز آن چنان مهرهاي نبود كه تيمها برايش سر و دست بشكنند را با سلام و صلوات و در آستانهي 39 سالگي به شيرينفراز آورديد. بدرا جاكيته كه معلوم نيست براي چه كاري به ايران آمده بود كه سر از فوتبال درآورد! را از اكباتان و با نظر مستقيم شرفي به تيم آورديد. همو كه اين روزها سمت راست دفاع شيرينفراز را به اتوبان تبديل كرده است. داريوش يا اسد ميكائيلي را پس از دو سال دوري از فوتبال به شيرينفراز آورديد تا از فرط ناتواني در زمين راه برود انگار كه براي پيكنيك به كرمانشاه آمده است و ... فكر نميكنم لازم باشد بيشتر از اين از شاهكارهاي برادران كريمي و مهرهگيري اصغر شرفي بگويم. روزگاري يكي از نشريات سراسري ورزشي براي بيان نگراني نسبت به آينده شيرينفراز مطالبي نگاشت كه با واكنش نگارنده مواجه شد آن روزها فكر مي كردم كه آمدن كمالوند به تيم و جذب بازيكناني چون عطايي، ميرشفيعيان، رفيعي و ... اتفاقي نبوده است و نگاه مديريتي پشت قضيه بوده است اما هر چه جلوتر رفتيم متوجه شديم كه زهي خيال باطل... حاجفرمان! آن روزها كه مشاوران ريز و درشت از سر و كول باشگاه بالا رفته بودند كه به ناني برسند امثال من در سرما و گرما به ورزشگاه انقلاب مي آمدند بيآنكه براي تشويق و حمايت از شيرينفراز مزدي يا بابت مقاله و گزارش پول طلب كنند. مديريت غلط شما اين طرفداران را نيز از اطراف شيرينفراز دور كرده است. لحن غلط و بيتعارف، زنندهي برادرتان و البته جلال مرادي در برنامهي 90 جز سرافكندگي براي كرمانشاهيان چه ارمغاني داشت؟ قرار بود كه شيرينفراز ليگ برتري زمينههاي توسعهي فرهنگي اجتماعي استان را فراهم كند. با اين منش و روش نه تنها اميدي نيست كه ترس از اين داريم كه نگاه ساير استانها به كرمانشاه بدتر از اين شود. آقاي كريمي! خود كرده را تدبير نيست. نميخواهم سرپوشي بر اشتباهات هيات فوتبال بگذارم اما قبول كنيد كه اگر مديريت باشگاه خصوصي را پذيرفتهايد بايستي پاي هزينههاي آن هم بايستيد به قول آلمانيها»آنكه پرنده نيست نبايد بر فراز پرتگاهها آشيان بسازد« اگر نميتوانيد بايستي از روز اول وارد اين وادي نميشديد نه اينكه بيتوجه به تبعات سياسي- اجتماعي فوتبال، شكستهاي پيدر پي شيرينفراز را به كرمانشاهيها هديه دهيد. راستي مي دانيد كه سرخوردگي ناشي از سقوط شيرينفراز به دستهي پايينتر چه اثراتي در جامعه ميگذارد؟ آقاي كريمي! اميدوارم از اينكه عريان و بيپردهپوشي نوشتم ناراحت نشويد اگر طالب ارتقاء سطح باشگاه هستيد ناچار به شنيدن و خواندن اين نقدها هستيد .
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 6:46 بعد از ظهر توسط روح ا... باقرآبادی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
توضيح:چند وقت پيش قول داده بودم كه پاسخ جهان فوتبال را در پست بعدي بگذارم.متاسفانه امتحانات و مسائل شخصي اين امر را به تاخير انداخت.این پاسخ را که به قلم فرهاد کاس نژاد-معاون سردبیر جهان فوتبال -نویسنده مطلب کذا نگاشته شده است در پی می خوانید چه کسی پهلوان صفتی کرمانشاهیان را عیب نامید گاهي دوستي هاي عميق با يك سوتفاهم آغاز مي شود.نگارنده اين سطور پس از صعود تيم فوتبال شيرين فراز كرمانشاه،هنگامي كه مطلبی در اين باره را حاوي نگراني هايي بابت اينده تيم مذكور مي نگاشت،تعمدا سعي داشت بر نقطه حساس احساس مردم اهل انديشه ان خطه انگشت بگذارد و رابطه اي را بين جهان فوتبال و فوتبال كرمانشاه تحكيم كند كه شايد پيش از اين به دليل نبود تيمي از كرمانشاه در سطح اول و دوم فوتبال ايران وجود نداشته يا لااقل محكم نبوده است.در تيتر مطلب با ذكر لطيفه اي نوشتيم و درست در بزنگاه تاريخي هم نوشتيم كه شهر پهلوان خيز كرمانشاه با يك صعود ارضا نمي شود و حالا كه تيمي از آن خطه مقابل چشم ميليونها نفر مسابقه خواهد داد،بايد براي پهلوانان ورزشي اش مكان ورزشي ساخت و نگران آن شديم كه مبادا شيرين فراز هم مانند بسياري از تيمهاي ورزشي كه با پادرمياني سياست و اقتصاد سياست زده متولد مي شوند،به سرعت همچون تيم شهيد قندي يزد ميدان را خالي كنند.خوب ميدانيم كه هزينه كنندگاني مثل فرمان كريمي،فردا اگر شرايط را مساعد ادامه فعاليت ندانند همچون بسياري از علاقمندان ديگر كه يك جايي طاقت شان طاق شد،كار را زمين خواهند گذاشت چرا كه چنين هزينه كردنهايي اصالت فعاليت ورزشي-اقتصادي را ندارد و آنگاه است كه لطمه اي ديگر بر پيكر ورزش كرمانشاه وارد خواهد شد.هرگز توهيني بر فرهنگ اصيل و نجيب مردم كرمانشاه در آن مطلب راه نيافت،آنهم از سوي كسي كه سالهاي ابري علي اشرف درويشيان را عزيز مي دارد و نگران حال بيمار اوست كه بر تخت بيمارستان ايرانمهر تهران بود...آنهم از سوي كسي كه شوهر آهو خانم علي محمد افغاني را خوانده و حظش را برده است.آنهم از سوي كسي كه خبر دارد در آغازين سالهاي دهه1340در شب شعر كرمانشاه نصرت رحماني به اتفاق شعردوستان كرمانشاهي چه آتشي سوزاندند.نگراني بابت اينده فوتبال كرمانشاه از جنس نگراني بابت علي اشرف درويشيان بود كه گمان مي برم هنوز در كرمانشاه چنين احساساتي مطلوب احساس انسانهاي شريف است.وگرنه مي شد يك تيتر عوام فريب سوار يك مطلب جعلي كرد و بابت انهم مژدگاني گرفت و بعيد مي دانم كه چنين چيزي مطمح نظر آقاي باقرابادي باشد كه ما را بابت تلخي مطلب هم مورد عتاب و خطاب قرار داد...
+
نوشته شده در شنبه نهم تیر 1386ساعت 12:49 بعد از ظهر توسط روح ا... باقرآبادی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
پست قبلی وبلاگ(کرمانشاهی ادعای پهلوانی ندارد)بازتاب خوبی در میان نشریات محلی داشت.این مطلب روز ۲۶ اردیبهشت ماه در روزنامه جهان فوتبال چاپ و این نشریه نیز پاسخی در ذیل این مطلب نگاشته بود.با توجه به ضرورت رفع سوتفاهمات در این باره در پست بعدی وبلاگ پاسخ و در واقع توضیح جهان فوتبال در باره این مطلب را خواهم آورد.جا دارد که از نشریات صدای آزادی غرب و نقدحال که این مطلب را چاپ و حساسیت خود را به این موضوع نشان دادند تشکر کنم.
+
نوشته شده در جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 9:15 بعد از ظهر توسط روح ا... باقرآبادی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
در صفحه2 شماره1580 روزنامه جهان فوتبال مطلبي با عنوان«در كرمانشاه اگر صدا كني پهلوان همه بر مي گردند» چاپ شد كه علاوه بر توهين آميز وكذب بودن تيتر سرشار از اشتباهات متعدد بود.ا ين نوشتار سعي در پاسخ به اشتباهات و توهين هاي مقاله ي كذا ضمن ارائه ي تصوير روشني از كرمانشاه دارد. عليرغم آنكه در ديگر صفحات جهان فوتبال به پديده ي صعود شيرين فراز كرمانشاه به ليگ برتر به شكلي متين پرداخته شده بود، اما نويسنده اي كه »با ادعاي نگراني بابت تيمي كه جشن صعود مي گيرد« دست به قلم برده بود لطف و لطافت ديگر مطالب را در كام كرمانشاهيان تلخ كرد.
1-جالب است اقاي كاس نژاد خود به لطيفه بودن اين جمله كه «در كرمانشاه اگر صدا كني پهلوان همه بر مي گردند» اقرار دارد و اين مطلب را درباكسي (جعبه ای جدا از متن)كه گويا نقش خلاصه تيتر(سوتير) دارد به شكل بر جسته اي در آورده است؟تا آنجايي كه همه مي دانيم يك لطيفه كه حتي مي توان آن سخيف بدانيم هيچگاه به عنوان تيتر انتخاب نمي شود.از همه مهمتر آنكه در انتهاي تيتر نيز هيچ نشانه سجاوندي كه غير جدي بودن تيتر را برساند به كار برده نشده است. آقاي كاس نژاد! مردم كرمانشاه نه عقده اي اند و نه كيش شخصيت دارند. هيچگاه هم ادعاي پهلواني نداشته اند. اگر مطالعات شما محدود به اخبار و اطلاعات ورزشي نباشد حتماَ نام هايي چون رشيد ياسمي،كيوان سميعي، علي اشرف درويشيان، علي محمد افغاني، ميرجلال الدين كزازي، عبدالحسين آزرنگ، فريدون بدره اي، ابوالقاسم لاهوتي، عبدالكريم غيرت،ن واب صفا،م عيني كرمانشاهي، شهرام ناظري،كيهان كلهر و ... را شنيده ايد كه نام هايي در خور در ادبيات و هنر ملي دارند. 2- «...در اين زمينه مي توان به ادعاي كرمانشاهي ها باور آورد كه معتقد هستند نام شهرستان به اين دليل كه آنان حرف قاف را كاف تلفظ مي كنند از قهرمان شهر به كرمانشاه مبدل شده است ...» كدام كرمانشاهي تا كنون چنين ادعايي داشته است؟ اصولاَ كدام كرمانشاهي قاف را كاف تلفظ مي كند كه من كرمانشاهي از آن بي اطلاعم؟ از زمان هاي قديم اين شهر نامش كرمانشاه بوده كه معرب شده آن يعني قرماسين يا قرميسين نيز در كتابها و تواريخ بعد از اسلام نيز آمده است. البته دكتر محمد مكري جداي از بحث انتساب بناي كرمانشاه توسط بهرام چهارم معتقد است »كرماشان« تلفظ صحيح و قديمي و بومي، »كرمانشاه« يا »كرمانشاهان« تلفظ دولتمردان و مستوفيان و فرد نويسان قرن هاي اخير و مردم غير محلي است... نام اين شهر اصلاَ كرماچان يا كرماجان (يعني شهر رعايا) بوده است و درصدر اسلام مورخين مسلمان آنرا »قرماسين« و »قرمسين« ضبط كرده اند... در اوايل انقلاب نيز به دليل شرايط سياسي و اجتماعي خاص آن دوران براي مدتي بحث تغيير نام كرمانشاه به ايمان شهر يا قهرمان شهر بود كه هيچگاه جنبه رسمي نيافت. البته نام كرمانشاه تا اوايل دهه ي هفتاد به باختران تغيير يافت. 3- تيم شيرين فراز كرمانشاه با كمك اسپانسر تشكيل نشده است بلكه آقاي فرمان كريمي مدير عامل شركت بسته بندي مواد غذايي شيرين فراز غرب شخصاَ اقدام به خريد امتياز تيم عقاب ايرانيان نمود. بنابراين اين مطلب كه كارخانه قند-كرمانشاه سه كارخانه ي قند دارد-حامي و اسپانسر تيم است صحيح نمي باشد. 4-كرمانشاه تنها در رشته ي كشتي صاحب اعتبار نمي باشد.كاپیتان تيم هاي واليبال و بستكبال ايران (پيمان اكبري و كرم احمديان) هر دو كرمانشاهي اند. مرحوم محمد رنجبر، سعيد رمضاني، محمد نوري، نادر احمدي، پيمان صاحب جمعي، سعيد لطفي و ...در فوتبال، فرزاد فرهاديان، كيوان و پيمان مجردي، محمد منصوري، محمد تركاشوند، پيمان اكبري در واليبال، بيژن باتماني، اسفنديار محمدي، اسد جوهري، وحيد مظاهري، همايون اميري در بوكس،كوروش باقري در وزنه برداري،مرحوم جليل حسيني، برادران نيكو نژاد در هند بال و... همگي از ورزشكاراني هستند كه در سطح اول ورزشي كشور حضور داشته اند. ضمن آنكه در كرمانشاه در رشته هاي هاكي روي چمن،كبدي و شمشير بازي نيز جزو رده هاي اول كشور محسوب مي شود. استان كرمانشاه در دهه ي نخست انقلاب بهدليل شرايط جنگي نه تنها نتوانست همگام با استان هاي مركزي كشور رشد نمايد بلكه بهدليل بمباران و موشك باران هاي متعدد اکثر زير ساخت هاي اقتصادي خود را نيز از دست داد. در كنار اين پسرفت شديد اقتصادي نيز بايستي تاثيرات مخرب رواني ناشي از جنگ را اضافه كرد. تاثيراتي كه تنها با گذر ساليان مي توان آنرا از روح و روان مردم استان پاك نمود.در دهه ي دوم انقلاب نيز كه با دوران معروف به سازندگي مقارن شد ميزان برخورداري استان از بودجه ي عمومي كشور به هيچ وجه متناسب با نيازهاي استان و عقب ماندگي اش نسبت به استان هاي برخوردار نبود. تنها در سالهاي83-81 بود كه دولت توجه خود را به كرمانشاه به عنوان استاني استراتژيك و مهم معطوف نمود به گونه اي كه رشد بودجه استان، آنرا در مقام چهارمين استان كشور قرار داد.با اين حال نمي توان ضعف استان در زمينه ي صنعتي را عامل نا اميد كننده دانست.كرمانشاه به سرزمين آب و سنگ معروف است. زمين هاي كشاورزي حاصليخز و آب فراوان باعث شده تا بخش كشاورزي به عنوان محور توسعه استان مشخص شود. در اين ميان فوتبال بهدليل تبعات سياسي،اجتماعي و اقتصادي كه دارد مي تواند در (طول)روند توسعه قرار بگيرد. چه آنکه فوتبال همچنانكه ورزش مفرح و هيجان انگيزي است اين روزها به حيات خلوت مردان سياسي و اقتصادي بدل گشته است نيز مي توان بسياري نظريات جامعه شناختي در كنار هم گذاشت تا اهميت فوتبال را در روزگار ما نشان داد كه نه هدف اين مقال است و نه جاي آن. ولي به هر روي نمي توان انكار كرد كه نگراين هاي گفته شده در مقاله اي كذا بايستي جدي گرفت. همچنانكه فوتبال مي تواند جمعيتي عظيم و مشتاق را به استاديوم ها بكشاند و شوق فوتبال حتي بر اساسي ترين نيازهاي انسان ها و بلكه بر نيازهاي اوليه شان غلبه كند روي ديگر سكه نيز هست و آن سرخوردگي اجتماعي كه در صورت عدم كاميابي مي توان جوانان مشتاقي كه اكثراَ گرفتار معضل بيكاري اند را بگيرد.اين البته افسون فوتبال است.
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 5:29 بعد از ظهر توسط روح ا... باقرآبادی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
1-گذشتگان گفته اند رؤياهاي بزرگ متعلق به آدم هاي بزرگ است . چه آنكه بزرگي را تنها در كنش و عمل نيافته بودند كه ذهن سيال و روحيه جاه طلب ، آدمي را به بزرگي مي رساند. ژول ورن اگر به نويسنده اي بزرگ بدل شد ، نه پيرو رمانتيك هاي فرانسوي بود و نه پيشرو رئاليست ها . او سوداهاي بزرگي به سر داشت و رؤياهايي كه اميدواري به تحققش اسباب تمسخر ديگران را برمي انگيخت . آن سان كه ژول ورن از سفر انسان به بالا تا حد رسيدن به كره ي ماه و رفتن در زير دريا تا عمق 20 فرسنگي مي نوشت همه آن را تخيلي دست نيافتني مي دانستند اما دو سده بيشتر نگذشت كه نه تنها بشر رؤياهاي بزرگ ژول ورن را تحقق بخشيد كه حتي فراتر از آن رؤياها را نيز جامه ي عمل پوشاند.
رؤياهاي بزرگ البته دست نيافتني نيز بوده اند. رؤياهايي چون » رؤياي ايكاروس« كه رسيدن به خورشيد را در سر داشت و چو با بال هايي از موم و پر و چوب مهياي رسيدن به خورشيد شد ، نه تنها اسباب رسيدنش به رؤيا ، ذوب شد ، كه خود نيز در رؤياي بزرگش به خاكستر تبديل گشت. اما فوتبال را حكايتي ديگر است. فوتبال خود افسون است و افسانه . چه آن كه ملل دنيا ، نه تنها به واسطه ي نگاه به آينده ، رؤياهاي بزرگ در سر دارند ، كه گذشته را نيز براي فخر فروشي به يكديگر مملو از افسانه هاي عجيب و غريب كرده اند. از چين گرفته كه خود را صاحب فوتبال مي داند تا بريتانيايي ها كه نياكان خود را عامل اشاعه ي اين ورزش به حساب مي آورند ، همه خود را منشاء فوتبال مي دانند. منشاء فوتبال ، اما همچنان محل اختلاف و پر از افسانه است. 2- پس از دوران بانك صادرات هيجان فوتبال آنگونه كه بي واسطه ي گيرنده هاي تلويزيون بتوان احساسش كرد ، كرمانشاه را در برنگرفته بود. اينك چند ماهي است كه فسردگي سكوهاي ورزشگاه انقلاب ـ كه فوتبال دوستان قلعه ي عقاب ها مي خوانندش ـ جاي خود را به فريادهاي تماشاگراني داده كه پس از هر برد تيم محبوبشان آسمان سيلوي سربرافراشته ي كرمانشاه را روي سرشان مي گذارند . آنها هيجان فوتبال را نه از پشت گيرنده ها كه از روي سكوهاي سيماني و سرد دوست دارند دنبال كنند. به قول شخصيت نابيناي فيلم » آفسايد « هيجان فوتبال فقط در ديدنش از تلويزيون نيست كه استرس هاي لحظه اي و واكنش هاي كلامي حتي تا حد فحش دادن !در ورزشگاه و در كنار هواداران نيز خود بخشي از هيجان انكارناپذير فوتبال است. اما آيا حضور در ليگ دسته اول سقف آرزوها و اوج هيجان فوتبالدوستان كرمانشاهي است ؟ مسلماً خير . چه آن كه اگر كام دل تماشاگران از ليگ يك سيراب مي شد ، قلعه ي عقاب ها را در توصيف ورزشگاه انقلاب نمي ساختند و به هواداري تيمشان تا آن حد داد و هوار نمي كردند كه با گلوهاي گرفته به خانه روند. 3-نمي دانم حضور نماينده ي كرمانشاه را در ليگ برتر فوتبال رؤيا بنامم يا نه ؟ تجربه نكردن اين رويداد خود عاملي است براي آن كه رؤيا بناممش . اما ، پتانسيلي كه در شيرين فراز و تماشاگرانش نهفته خود نهيبي است برآدمي كه مگر شيرين فراز چه از ديگر تيم هاي ريز و درشت مملكت كم دارد كه نتواند آرزوي ما را جامه ي عمل بپوشاند . به هر روي مجموعه ي اتفاقات ريز و درشت و از همه مهمتر پرهزينه بودن تيمداري خود مستمسكي است تا حضور نماينده اي از كرمانشاه در ليگ برتر را رؤيايي بزرگ اما دست يافتني بدانم. رؤياي شيرين ليگ برتري شدن شيرين فراز آنگونه تا اعماق وجود نفوذ كرده است كه دوستان از هم اينك خود را براي روزي آماده مي كنند كه تيم هاي محبوبشان در قالب قرمز و آبي به كرمانشاه بيايند و ما براي تشويق به ورزشگاه برويم . اما نه براي سرخابي كه به افتخار كرمانشاه . *سرمقاله شماره ۸۴ صدای آزادی-۳۰بهمن۸۵
+
نوشته شده در سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 10:6 بعد از ظهر توسط روح ا... باقرآبادی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
خیلی وقته که وقت نکردم مطلبی برای سیاه مشق بنویسم.البته فقط وقت نبود حوصلش هم موجود نبود.دیروز یک سالگی سیاه مشق بود و من تازه امروز به صورت کاملا اتفاقی متوجه این قضیه شدم.انتخابات شوراها هم به خوبی خوشی وشیرینی تمام شد و نمی خواهم خیلی شبرینی این انتخابات را به کام آقای حدادعادل که به نمایندگی از ۲۰۰هزار نفر از مردم تهران ریاست مجلس را به عهده گرفته تلخ کنم.اما جدای از شیرینی عدم اعلام نتایج انتخابات در شهر تهران س از گذشت ۵روز! نکته ای که چند روز است ذهنم را به خود مشغول کرده این است که چرا کاندیداهای این دوره انتخابات رغبتی برای اضافه کردن عکس و اسم رئیس جمهور-حتما محبوب-به وسترهایشان نداشتند.این در حالی بود که در دوران آقای خاتمی حتی جناح راستی های آن زمان-محافظه کاران بعدتر و اصولگرایان کنونی-نیز برای کسب محبوبیت و رای عکس آقای خاتمی را به پوسترشان اضافه و خود را طرفدار ایشان جا می زدند.حالا نمی دانم چه شده که کسی حتی آنهایی که خیلی سنگ معجزه هزاره سوم را به سینه می زنند رغبت نمی کنند از او نامی در پوسترهای تبلیغاتشان ببرند.
فعلا به همین مقدار بسنده می کنم تابعد.
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 7:57 قبل از ظهر توسط روح ا... باقرآبادی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
یکسال دور از سلیمان کیانی يكي از جمعههاي زمستان سال 79 بود. هنوز نام خيلي از كوچه و خيابانهاي كرمانشاه را نميدانستم. با اين حال زماني كه دبير سرويس سياسي آواي كرمانشاه گذر كفش فروشها را به عنوان محل قرارمان تعيين كرد.غرور كاذب يك بچه شهرستاني اجازه نداد بپرسم كوچه كفش فروشها كجاي كرمانشاه است. آن زمان دوران سربازي را در آموزش و پرورش ميگذراندم و آن جمعه به كرمانشاه آمده بودم تا آخرين اظهارنظرم را دربارهي عالم و آدم! به واسطهي سليمان كياني به دست چاپ بسپارم. به هزار بدبختي فهميدم كوچه كفش فروشها دور و بر چهارراه اجاق است. به چهارراه اجاق كه رسيدم تعطيلي بازار مرا سرگردان يافتن گذر كفشفروشها كرد. دم هر مغازهاي كه فكرميكردم كفش فروشي است، لختي ميايستادم كه نكند همين جا محل قرارمان باشدو با گذر ساعت از زمان موعود مسيرم را به سمتي ديگر كج ميكردم. به يك ساعت معطلي تنها 15 دقيقه مانده بود كه سليمان كياني را كنار باجهي تلفن چهارراه اجاق يافتم كه ميخواست به منزل خودشان زنگ بزند. سرماي استخوانسوز زمستان ناگزيرش كرده بود تا دستكشي نيز به دست كند. تا مرا ديد زبان به شكوه گشود كه چرا 45 دقيقه معطلش كردهام. جوابي نداشتم. و از آن تاريخ هرگاه ميخواست توجه ويژهاش را به من يادآور شود، 45 دقيقه معطلياش درروز تعطيل يك زمستان سرد را بازگو ميكرد و اينكه براي هيچ كس ديگري حاضر نبوده اينگونه وقت بگذارد. آن زمان تصويري كلي از كياني در ذهن داشتم. دانشآموختهي روزنامهنگاري كه دوم خرداد 76 او را از انزواي سياسي خارج ساخته و پس از گذشت پيش از يك دهه ناگزير از ورود به عرصهي سياسي ساخته بود. ضمن اينكه در بازار زرگرها نيز مغازهاي داشت و كسب و كاري. هميشه به طنز ميگفت صبحها براي درددل به روزنامه ميآيم و عصرها براي درد شكم به مغازه ميروم. اين كل تصويري بود كه در آن زمان از سليمان كياني در ذهن داشتم. به جمعهي سرد زمستان 79 برگرديم. مدتي بود كه تشنهي دانستن بيشتر دربارهي مشروط شده بودم. به خيال خودم ميخواستم كاري پژوهشي دربارهي مشروطه انجام دهم! نيتم را با اوكه درميان گذاشتم با مناعت پذيرفت كه كمكم كند. مرا به مهندس وحيد ميرزاده احاله دارد كه در حوزه تاريخ هم صاحب تحليل بود و هم پرمايه. واسطهي آشنايي من وميرزاده نيز شد و به يك ماه نرسيد كه نزديك به چهل صفحه مقاله و پژوهش پرمايه پيرامون دغدغهي كذا از ميرزاده به دستم رسيد. بهار كه آمد رسماً به آواي كرمانشاه پيوستم. آن زمان آواي كرمانشاه تنها يك ميز تحرير يك نفره داشت كه همين سليمان كياني پشتش مينشست. دو صندلي نيز چسبيده به ديوار و دركنار ميزتحرير براي نشستن ارباب رجوع قرار گرفته بود. مجبور بودم روي يكي از همين صندليها بنشينم و طوري برگردم كه بتوانم براي نوشتن كاغذهايم را روي ميز قرار دهم. البته غرور خاصي هم داشتم فكر ميكردم با نوشتن چند مقاله درآواي كرمانشاه ديگر بر قلهي روزنامهنگاري قرار گرفتهام. همچنين فكر ميكردم بايستي در باب تمام تحولات داخلي و خارجي نيز اظهارنظر كنم! روزهايي چند از حضورم در آواي كرمانشاه نگذشته بود كه روزي سليمان خبر خاصي را در برابرم گذاشت و از من خواست تا ابتدا ليدش را تعيين كنم و بعد آن را به سبك هرم وارونه تنظيم كنم. شنيده بودم كه به مهمترين قسمت مطلب ليد ميگويند اما نميدانستم سبك هرم وارونه چيست! اصلاً چيز خاصي از روزنامهنگاري به معناي آكادميك آن نميدانستم. به خودم كه آمدم متوجه شدم سخت در حال عرق ريختن هستم و سليمان نيز بالاي سرم ايستاده و كارم را نظاره ميكند. با شفقت فراوان و به مدد ذائقه و نه آگاهي از اصول روزنامهنگاري خبر را تنظيم كردم. راضي بود ولي غيرمستقيم درس بزرگي به من داد. از او خواستم كه اگر كتابي درباره روزنامهنگاري دارد در اختيارم قراردهد و او كتاب معروف روزنامهنگاري دكتر معتمدنژاد را داد. برخورد آن روز سليمان باعث شد تا آنجا كه توانستم كتابهاي مختلف روزنامهنگاري راتهيه و مطالعه كنم. از همه مهمتر بيشتر از آنچه چيزي كه هستم خودم را نشان ندهم. چند روز پيش اولين سالگرد درگذشت سليمان كياني بود. او تنها نيروي تحصيلكرده علوم ارتباطات در ميان نشريات محلي استان بود. بسياري از كساني كه امروز در نشريات محلي استان حضور دارند يا قلم ميزنند از شاگردان وي بودهاند. من نيز در طي تماس سالهايي كه دركنار سليمان كياني درآواي كرمانشاه بودم سعي كردم تا حد ممكن دستانم را به شاخههاي پربارش برسانم. هرچند ولي خود تا حد امكان شاخسارش را خم مينمودتا همه به قدر وسع خود از آن توشه برگيرند. اما همواره اين حسرت در دلم مانده است كه صراحت و ركگويي را به قدر وسع از سليمان نياموختم. شايد ديدن آن همه بيمهريهايي كه به سبب صراحت در حقش روا ميشد مرا محافظهكارتر از او بار آورد. چندروز ديگر قرار است جشنوارهي مطبوعات محلي برگزار شود. حداقل حق سليمان كياني اين است كه در اين جشنواره به حسن مسئوليت اجتماعي اين عزيز فقيد اداي احترام شود.
+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 8:32 قبل از ظهر توسط روح ا... باقرآبادی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
طعم روزهای نيامده عنوان کتابی است از جليل آهنگر نژادشاعر و روزنامه نگار توانای کرد که روانه بازار کتاب شده است .آهنگر نژاد که اين خبر بر روی وب سايت خود قرار داده توضيحات بيشتری در باره آن نداده است.وی هم اکنون مدير مسوول و صاحب امتياز نشريه صدای آزادی در کرمانشاه و از فعالان زبان و ادبيات کردی کلهری در استان کرمانشاه است.
![]()
+
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 8:42 بعد از ظهر توسط روح ا... باقرآبادی
|
|
|||||
|
|||||